خرید بک لینک

بسمه تعالی

وقتی مداح می گوید
دارد سفره, ی عزای ارباب جمع می شود
احساس می کنم
بر روی سفره, ای نشستم
و می خواهند آن را به زور
از زیر پایم بیرون بکشند
و من دارم تلاش می کنم
برای بیرون نرفتن از این سفره, ...
با این احساس بغض دوباره مهمان گلویم می شود
و دوباره به اربابم التماس می کنم
برای اینکه رهایم نکند
و در لحظه لحظه ی زندگی ام
زیر سایه ی خودش باشم ...
رهایم نکند ...
به دادم برسد ...
و دلم روشن است
که بی جوابم نمی گذارد
و مثل همیشه هوای این نوکر ناخلفش را دارد ...
مثل گذشته ها که التماسم را بی جواب نگذاشت ....

برچسب: نویسنده: باربد زارعی‌پور تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 15:57

صفحه بندی