برچسب:
نویسنده: باربد زارعیپور
بسمه تعالی
وقتی بچه ها خوابن
هم دلم می خواد منم بخوابم
هم دلم می خواد به کارهام برسم
چه تناقضی در دل حاکم است !
برچسب:
نویسنده: باربد زارعیپور
بسمه تعالی
چقدر این عکس ها حرف دل من است
برای آنانکه که مرا نادان می دانند
برای اعتقادها و علایق مذهبی ام ....
برچسب:
نویسنده: باربد زارعیپور
گاهی و شاید خیلی وقت ها
مثل امشب
دل مرگ می خواهد
اما در اصل شهادت
شهادتی که خدا حاجتم را بدهد
و با مرگم اطرافیانم کمی به خود بیایند
چشمشان باز شود
بفهمند راه را اشتباه رفته اند
بفهمند آنها هستند که مسیرشان اشتباه است
اما همیشه مسیر مرا اشتباهی دیدند
دلم می خواهد بفهمند
اما دیگر من نباشم
و پشیمان بشوند از اینکه
همش با حرف ها و بی احترامی به اعتقادهایم
دلم را شکستن
خردم کردن
مرا هر دفعه بیشتر
به سراغ پیله ی تنهایی خویش راهی کردن
دلم می خواهد حسرت بخورند
که کاش می ذاشتیم
او هم حرف بزند
از اعتقادش دفاع کند
نه اینکه با عصبانیت و جبهه گیری
او را همیشه مجبور به سکوت کردیم ...
دلم رفتن می خواهد
اما ...
فقط پسر قشنگم که الان در بغلم
با آرامش خوابیده
و هروقت چیزی می خواد
به زبون بچگانه اش "ماما" می گوید
و دل من سرشار از عشق می کند
و جنینی که در شکم دارم
به قول قدیمی ها
دست و پایم را برای التماس به خدا
برای زودتر برآورده شدن حاجتم بسته اند...
حتی گاهی دلم می خواهد
با این دو پاره ی تنم
از این دنیا بروم
تا نگران این دو نباشم که بی مادر بخواهند بزرگ شوند ...
خدایا می دانی نیتم ناشکری نیست
فقط مثل خیلی از وقت ها
دلم از عزیزانم ! شکسته و گرفته
فقط به خاطر بی احترامی به اعتقادهایم
که همیشه خود را عقل کل می دانند....
و مرا نادان ....
و تو را شکر می گویم
برای همه ی نعمت هایت
و یکی از این نعمت ها
خانواده ی همسرم هست
که اعتقادهایمان با هم در یک سو هست
و از در کنارشان بودن عذاب نمی کشم
و مهربان هستن و
دوستشان دارم
و باز هم شکرت
برای همسری مهربان و خوب داشتن
برای دو فرزندی که به ما عطا کردی
و با اینکه لیاقتش را ندارم
به
برچسب:
نویسنده: باربد زارعیپور
برچسب:
نویسنده: باربد زارعیپور
بسمه تعالی
خدا را چه دیدی ...
شاید " خدا " برایم اراده کرد
که زودتر از بقیه
بار سفر از این دنیا را ببندم ...
فقط امیدوارم آن روز
گر خدا خواست و رسید ...
حسرت به دلت نماند
که به خاطر آهنگ گذاشتن و رقصیدن
دوری مرا ز خود ترجیح دادی ....
قصدم ناراحت کردن نیست
اما چه کنم که دل زود می شکند و
بغض مهمان این گلو می شود ...
برچسب:
نویسنده: باربد زارعیپور

بسمه تعالی
احساس می کنم نفسم تنگ شده است ...
داغش سنگین است ...
بی نهایت دوستش دارم ...
گوشه ای در اتاقم کز کردم و
پخش زنده مراسم حاج محمود رو گوش دادم
و کمی عزارداری کردم...
طاقت نیاوردم و وسط گوش دادن
بلند شدم و
سربند,ی که نام زیبایش در آن حک شده را باری دیگر
در کتابخانه ام گذاشتم....
.... دلم آرام گرفت ....
برچسب:
نویسنده: باربد زارعیپور
بسمه تعالیسلام مادرجان!
رسید زمان عزایت
رسید روز شهادتت به روایت اول
و حال حرف از فاطمیه است
و روضه ی مصیبتت جان تازه گرفته ...
دیشب در مسجد مداح از امام جماعت پرسید حکم صدا زدن
نام شما به عنوان "ماد
برچسب:
نویسنده: باربد زارعیپور
بسمه تعالیامروز آخر کلاس
اعصابم خورد شد و دلم گرفت ...
{ دلیلش بماند
چون بهم می ریزم از تکرارش
اما فکرهایی هم درباره اش کرده ام...}
تصمیم گرفتم
مسیرم تا خانه را پیاده طی کنم
هندزفری را در گوشم گذاشتم
برچسب:
نویسنده: باربد زارعیپور
برچسب:
نویسنده: باربد زارعیپور
بسمه تعالی
انتقام, گرفتن !
انتقام, تمام شمشیرهایی که برای خدا زد را گرفتن ...
آن زمان که از دم مسجد تا خانه
که فاصله اش اندک بود
چندین بار به زمین افتاد ..................
برچسب:
نویسنده: باربد زارعیپور
بسمه تعالی
۱۳ سال عین باد گذشت
چشمی بر هم زدیم و ایام گذشت...
خاطراتت در جلوی دیدگانم رژه می روند...
کاش عکس ها هم نفس می کشیدند...
وقتی به عکست نگاه می کنم
احساس می کنم
می خواهی حرف بزنی
اما نمی
برچسب:
نویسنده: باربد زارعیپور